|
کلک خیال بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ، چون من آفریده ام از عشق جهانی برای تو
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
خیام اگر زباده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
روز ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام شاعر و ریاضیدان قرن چهارم گرامی باد.
اینو هم از دست ندید دو عدد13837 و 73 را در هم ضرب كنيد و نتيجه را در سن خودتان ضرب كنيد نتیجه چی میشه؟ موضوعات مرتبط: ریاضی، کوتاه اما خواندنی برچسبها: ریاضی, کوتاه اما خواندنی [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
میگویند حدود ۷۰۰ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاریها را انجام میدادند. ![]() پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از منارهها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر…!!! و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت… کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟! معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم… این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم ! موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز برچسبها: نکته های پند آموز [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید : می گویند شما فردا مرا به زمین می فرستید
اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آن جا بروم ؟ خداوند پاسخ داد : من از میان خیل عظیم فرشتگان یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. کودک دوباره پاسخ داد: اما اینجا در بهشت ، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند گفت: فرشته برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق را احساس خواهی کردو شاد خواهی بود. در آن هنگام ، بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که به زودی باید سفرش را آغاز کند او به گفت : خدایا اگر من باید همین الان بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید. خداوند او را نوازش کرد و گفت: نام فرشته اهمیتی ندارد ، به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی! عاقبت در یک شب از شب های دور کودک من پا به دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شورانگیز مادر می نهد موضوعات مرتبط: کوتاه اما خواندنی برچسبها: کوتاه اما خواندنی [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست
__._,_.___
![]() موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز، الفبای زندگی برچسبها: نکته های پند آموز, کوتاه اما خواندنی [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
خلق کنید creat
آنچه یک انسان موفق را از سایر انسان ها جدا می سازد قدرت درک بالای او در تشخیص تحولات و خلق یک سری ابتکار و نو آوری های منطبق با شرایط جدید است. برای موفقیت باید مدام رشد و تغییر کرد. کشاورزی در ایوان منزلش نشسته بود و نظاره گر کارگران بود.او همان طور که نشسته بود کارگری را مشاهده کرد که از کامیون پیاده شد، کنار جاده گودالی حفر کرد و دوباره سوار همان وسیلۀ نقلیه شد چند لحظه بعد درحالی که این کامیون جلوتر کنار حاده توقف کرده بود ، وانت دیگری از راه رسید. کارگری از پشت وانت بیرون پرید و به پر کردن گودال پرداخت و حسابی آن را صاف کرد. این دو کارگر چند بار همین عمل را تکرار کردند به طوری که نفر اول گودال می کند ، کمی منتظر میشد و نفر دوم گودال را پر می کرد . کشاورز که از این رفتار شگفت زده شده بود ، به سوی آنها به راه افتاد و از آنها پرسید : « شما دارید چه کار می کنید؟» یکی از آن دو گفت: ما کارگر پروژۀ زیبا سازی طبیعت هستیم ولی آن رفیقمان که درخت می کارد به مرخصی رفته است. موضوعات مرتبط: کوتاه اما خواندنی، الفبای زندگی برچسبها: الفبای زندگی, کوتاه اما خواندنی [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی : آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. ۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟ انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟ موضوعات مرتبط: ریاضی، معما برچسبها: معما, ریاضی [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
* او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت میشود . به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . * میدانم که وقت میگیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد . به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن برحذر دارید . به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید . * اگر میتوانید به او نقش مؤثر کتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز میکنند ، دقیق شود . * به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به پسرم یاد بدهید با ملایمها ، ملایم و با گردنکشها ، گردنکش باشد . به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . * به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند . * به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
موضوعات مرتبط: کوتاه اما خواندنی [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
زندگی در برابر ما دو انتخاب قرار داده : راه دل و راه دیگران
اگر راه دل را انتخاب کنی مسافر جاده ای شده ای ، که کسی تا به حال قدم در آن نگذاشته و پاداش آ ن این است که به جایی می رسی که تا به حال کسی به آن نرسیده است و این گونه شکوه دیدار چشم انداز هایی از جهان را تجربه خواهی کرد ، که تا به حال زندگی ، دروازه آن را به روی هیچ کس نگشوده است. ترانه ای بخوان که هیچ کس نخوانده باشد فکری بکن که هیچ کس در سر نپرورانده باشد به جاده ای قدم گذار که هیچ کسی در آن گام ننهاده باشد اشکی بریز که هیچ کس برای خدا نریخته باشد صلح و آرامشی به افراد ببخش که هیچ کسی به آن نبخشیده باشد از او طلب کن تا ترا که درهیچ کجا پذیرا نیستند بپذیرد همه را با عشقی که هیچ کس تا به حال احساس نکرده دوست بدار وشجاعانه با قدرتی مهارناپذیر در نبرد زندگی مبارزه کن «پارماهانسا یوگاناندا»
موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز برچسبها: نکته های پندآموز [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
خودتان را جدا سازید Break a way
خودتان را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید
موضوعات مرتبط: الفبای زندگی برچسبها: الفبای زندگی [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پرنیان ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||